تاریخچه و تکامل مدیریت عملکرد

مقدمه: مدیریت عملکرد چیست؟
مدیریت عملکرد (Performance Management) یک فرآیند سیستماتیک برای بهبود عملکرد فردی و سازمانی از طریق تعیین اهداف، سنجش پیشرفت، ارائه بازخورد و توسعه قابلیت های کارکنان است. این مفهوم در طول زمان از یک نگاه کنترلگرایانه و مبتنی بر حسابرسی به یک فرآیند مشارکتی، توسعه محور و مستمر تکامل یافته است.
تکامل مدیریت عملکرد در دوره های تاریخی
۱ دوره پیشاصنعتی (قبل از قرن ۱۹)
· تمرکز بر بازرسی و کنترل: مدیریت عملکرد به شکل ابتدایی وجود داشت و عمدتاً بر بازدید سرپرستان از کار کارکنان (مانند صنعتگران و کشاورزان) استوار بود.
· مبنای پاداش: پرداخت دستمزد بر اساس مقدار و کیفیت خروجی کار بود.
۲ انقلاب صنعتی (اواخر قرن ۱۹ تا اوایل قرن ۲۰)
· مدیریت علمی فردریک تیلور (Taylorism): تیلور با معرفی “مطالعات زمان و حرکت” به دنبال یافتن “بهترین روش” برای انجام کار بود.
· تمرکز بر بهره وری: هدف اصلی، حداکثر کردن بازدهی و بهره وری نیروی کار بود.
· ارزیابی مبتنی بر سنجه های کمی: عملکرد افراد صرفاً بر اساس معیارهای کمی مانند تعداد واحدهای تولید شده اندازه گیری می شد.
· ویژگی: این دوره بسیار کنترلگرا بود و نقش کارکنان تنها “اجرا” بود و نه “تفکر”.
۳ دهه‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰: ظهور ارزیابی عملکرد رسمی
· معرفی سیستمهای رسمی ارزیابی عملکرد: برای اولین بار، سیستمهای کتبی و ساختاریافته برای ارزیابی کارکنان ایجاد شد.
· تمرکز بر صفات و ویژگیهای فردی (Trait-Based Appraisals): در این ارزیابیها بر روی ویژگیهای کیفی و ذاتی کارکنان مانند “وفاداری”، “نگرش”، “صداقت” و “قابلیت اطمینان” تمرکز میشد.
· مشکل اصلی: این روشها بسیار ذهنی بودند و ارتباط واضحی بین این صفات و نتایج واقعی کار وجود نداشت.
۴ دهه‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰: حرکت به سوم مدیریت بر مبنای هدف (MBO) و شایستگی‌ها
· مدیریت بر مبنای هدف (MBO – Management by Objectives): پیتر دراکر این مفهوم را معرفی کرد که بر تعیین اهداف مشترک بین مدیر و کارمند تأکید داشت. عملکرد بر اساس میزان دستیابی به آن اهداف مشخص و اندازهگیری می شد.
· تمرکز بر نتایج: این رویکرد، تمرکز را از “صفات فردی” به “دستیابی به اهداف عینی” تغییر داد.
· معرفی مدل شایستگی (Competency Models): دیوید مک کللند مفهوم “شایستگی” را مطرح کرد. در این مدل، رفتارها و مهارتهای کلیدی که منجر به عملکرد موفق میشوند، شناسایی و ارزیابی میگردند.
· توسعه ارزیابی ۳۶۰ درجه: برای اولین بار، بازخورد از همکاران، زیردستان و مشتریان داخلی نیز در ارزیابی عملکرد فرد لحاظ شد تا تصویر کاملتر و عینیتری ارائه کند.
۵ دهه ۱۹۹۰: ظهور مدیریت عملکرد یکپارچه و متوازن
· جدایی ارزیابی عملکرد از توسعه منابع انسانی: انتقادات به سیستمهای ارزیابی سنتی افزایش یافت، زیرا اغلب برای تعیین حقوق و پاداش استفاده می شدند و جنبه توسعه ای آنها نادیده گرفته می شد.
· معرفی کارت امتیازی متوازن (Balanced Scorecard – BSC): توسط کاپلان و نورتون معرفی شد و نگاه یکبعدی به عملکرد (فقط مالی) را تغییر داد. این مدل، عملکرد سازمان را از چهار منظر مالی، مشتری، فرآیندهای داخلی، و یادگیری و رشد ارزیابی میکند.
· تأکید بر ارتباط اهداف فردی با استراتژی های کلان سازمان: برای اولین بار، به وضوح بر همسو کردن اهداف کارکنان با مأموریت و چشم‌انداز سازمان تأکید شد.
۶ دهه ۲۰۰۰ به بعد: مدیریت عملکرد مستمر و توسعه‌محور
· انتقاد از ارزیابی سالانه: سیستمهای سالانه به دلیل ایجاد استرس، غیرواقعی بودن و کاهش انگیزه مورد انتقاد جدی قرار گرفتند.
· تأکید بر مربیگری (Coaching) و بازخورد مستمر: مدل جدید بر گفتگوهای منظم، شناسایی موانع عملکرد و نقش مدیر به عنوان “مربی” تأکید دارد.
· معرفی چارچوب OKR (اهداف و نتایج کلیدی): گوگل این چارچوب را محبوب کرد. OKRها بر تعیین اهداف جاهطلبانه و اندازهگیری پیشرفت آنها با نتایج کلیدی قابل سنجش تمرکز دارند. این چارچوب، شفافیت و همسویی سازمانی را افزایش میدهد.
· مدیریت عملکرد چابک (Agile Performance Management): با الهام از متدولوژیهای چابک، این رویکرد بر بازخوردهای کوتاه، مکرر و سازنده، انعطاف پذیری در هدفگذاری و توسعه مهارتهای جدید در پاسخ به تغییرات بازار تأکید دارد.
۷ دوران معاصر و آینده: عصر داده، هوش مصنوعی و شخصی‌سازی
· تحلیلگرایی مردم (People Analytics): استفاده از دادههای بزرگ (Big Data) و هوش مصنوعی (AI) برای تحلیل عینی تر عملکرد، پیش بینی ریسک خروج نیروها و شناسایی الگوهای موفقیت.
· بازخورد لحظه‌ای (Real-Time Feedback): استفاده از پلتفرم های دیجیتال که امکان دریافت و ارائه بازخورد را در هر لحظه فراهم می کنند.
· تمرکز بر تجربه کارکنان (Employee Experience): مدیریت عملکرد به عنوان بخشی کلیدی از سفر کارمند در سازمان در نظر گرفته می شود و بر رفاه، تعادل کار-زندگی و معنادار بودن کار تأکید دارد.
· فردی سازی (Personalization): درک این که یک روش برای همه مناسب نیست و سیستمهای مدیریت عملکرد باید با توجه به نقش، تیم و ترجیحات فردی هر کارمند، قابل تنظیم باشند.
خلاصه تکامل در یک نگاه
دوره تاریخی محور اصلی ویژگی کلیدی
پیشاصنعتی بازرسی و کنترل مبتنی بر مشاهده و کیفیت خروجی
انقلاب صنعتی بهره وری و کارایی مدیریت علمی تیلور؛ معیارهای کمی
دهه ۵۰-۶۰ صفات فردی ارزیابی های کیفی و ذهنی
دهه ۷۰-۸۰ اهداف و شایستگی‌ها MBO، ارزیابی ۳۶۰ درجه، تمرکز بر رفتارها
دهه ۹۰ یکپارچگی و استراتژی کارت امتیازی متوازن، همسویی فرد و سازمان
دهه ۲۰۰۰ مستمر و توسعه‌محور مربیگری، بازخورد مداوم، OKR
عصر حاضر داده‌محور و شخصی هوش مصنوعی، بازخورد لحظه‌ای، تجربه کارکنان
جمع‌بندی نهایی
تکامل مدیریت عملکرد نشان‌دهنده یک گذار اساسی است:
· از کنترل به همکاری و empowerment
· از ارزیابی سالانه به مکالمه مستمر.
· از قضاوت درباره گذشته به توسعه برای آینده
· از معیارهای صرفاً مالی به نگاه چندبعدی و متوازن
· از سیستم‌های یکسان برای همه به رویکردهای شخصی‌شده
امروزه، سازمان های پیشرو مدیریت عملکرد را نه به عنوان یک ابزار اداری، بلکه به عنوان یک فرآیند استراتژیک برای جذب، توسعه و حفظ استعدادها و در نهایت دستیابی به برتری سازمانی می دانند.

این مطالب را نیز ببینید!

روش های اصلی کمی و کیفی اندازه‌گیری عملکرد در نظام سلامت

اندازه‌گیری عملکرد در نظام سلامت به دو روش اصلی کمی و کیفی انجام می‌شود که ...