خانه / آموزشی / دانش خانواده و جمعیت / فرهنگ سازی برای افزایش فرزندآوری؛ چند تجربه

فرهنگ سازی برای افزایش فرزندآوری؛ چند تجربه

فرهنگ سازی برای افزایش فرزندآوری؛ چند تجربه
اشاره: طی دوازده سال اخیر مسئله کاهش جمعیت جوان کشور و افزایش میزان سالمندی جمعیت به تدریج در کانون توجه خانواده ها و برخی مسئولین قرار گرفته است. قانونی هم برای این منظور همانند اغلب کشورهای پیشرفته جهان، چند سالی است که در مجلس تصویب و در جریان اجرا است، اگر چه این اقدام هنوز مشمول همه مواد و تبصره های آن نشده است، اما یکی از مهمترین زمینه های عملیاتی ساختن این قانون، فرهنگ سازی است که مقدمه آن ترویج گفتمان عمومی است و خواص از اقشار مختلف در این رابطه، نقش موثری می توانند ایفاء کنند. اخیرا  دکترخلیل علی محمدزاده رئیس اندیشکده سلامت جمعیت و خانواده در یک نشست دانشجویی به بیان چهار تجربه در مسیر جهاد تبینی که در باره جمیت کشور بر دوش احساس می کرد، پرداخت.
تجربه اول؛ جنینی که سقط نشد.

خرداد ماه سال ۱۳۹۵ در پایان یکی از کلاس های دکتری تخصصی دانشگاه، یکی از دانشجویان اجازه خواستند که چند دقیقه ای به قول خودشان وقتم را بگیرند و راهنمایی بخواهند. او گفت: دو سال است که ازدواج کرده و دو ماهی ست که باردار هست و به علت اینکه هنوز آزمون جامع دکتری را نداده اند، با توافق همسرشان می خواهند جنین را سقط کنند و پس از پایان تحصیلات تصمیم به بارداری مجدد بگیرند.
گفتم: از دست من چه کاری ساخته است؟!
گفتند: چون شما پزشک هستید، لطفا دکتری را معرفی کنید که خیالم از هر جهت راحت باشد.
گفتم: همین! با خود فکر کردی که از چه کسی، چنین کمکی را می خواهی؟! یعنی به نظرت بنده اینقدر آدم بی مسئولیتی هستم که شما از من برای چنین کار غلطی خواستار مشورت هستید! او بسیار ناراحت شد، اشکی هم از گوشه چشمش آمد و دیگر نتوانست ادامه دهد. من هم از شدت ناراحتی دیگر هیچ نگفتم و صحبت ما پایان پذیرفت. فردای آن روز ایشان پیامک داد و عذرخواهی کرد؛ از بابت اینکه موجبات ناراحتی مرا فراهم آورده است. بنده مترصد فرصتی بودم، تا او را حتی از فکر کردن به این کار منصرف نمایم.
از ایشان خواستم که اگر ممکن است هفته بعد با همسرش بیآیند و بعد از کلاس نیم ساعتی در این زمینه با هم صحبت کنیم. آمدند و در آن جلسه توضیح دادم که وقتی چنین موضوعی را با بنده در میان گذاشتید، این احساس در من پیدا شد که آیا من آدم بدی هستم و یا شما راجع به من بد فکر می کنید که برای یک کار غیرقانونی و غیرشرعی از بنده کمک می خواهید؟! با این حرفها، تازه معلوم شد که این عزیزان در باره کاری که می خواستند انجام دهند، هیچ احساس گناه و یا این که عملی برخلاف قانون و شرع انجام می دهند، نداشتند. بحث به خوبی تبیین شد، جهات شرعی، ملاحظات قانونی و عوارض این مسئله همگی مورد گفت و گو قرار گرفت و در نهایت آن جلسه به خیر و شیرینی گذشت. اما پاسخگویی به سوالات به طور تلفنی و پیامکی یکی دو ماهی ادامه داشت. آن جنین الان دختری ۷ – ۸ ساله است و مادرش می گوید: نقطه قوت خانواده ماست و در ماه های آینده خواهری هم پیدا خواهد کرد.
تجربه دوم؛ زوج جوانی که احتمال ناباروری، ایشان را از پیشگیری از بارداری منصرف ساخت.

دختری ۲۴ ساله و پسری ۲۶ ساله که هر دو دانشجو بودند و باهم ازدواج کرده بودند، براساس آموزش های قبل از ازدواج، دو سال بود که از روش های موقت پیشگیری از بارداری و اغلب از قرص استفاده می کردند، با آنها در باره ناباروری صحبت کردم و اینکه استفاده از روش های پیشگیری در سال های اول ازدواج می تواند، مشکلاتی را در مسیر فرزندآوری ایجاد کند و ای بسا به ناباروری منجر شود و یا بارداری در وقت فرزندخواهی را به تاخیر اندازد، یادم هست، همین انگیزه ای شد تا مباحثی را با آنها در این رابطه مرتبا به اشتراک بگذارم و مطالعات بیشتر خودم در این باره به تدوین فصلی با عنوان ناباروری در جلد دوم کتاب گفتارها و گفتگوهای جمعیتی منتهی گردید که توسط دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی منشر گردید.. آن عزیزان نیز پس از یکسال صاحب فرزند شدند.
تجربه سوم؛ پسری که نمی خواست، تنها بماند.
گمانم سال ۱۳۹۶ بود که به جلسه ای در فرمانداری شهر ری دعوت شدم که برای ماماهای شهرستان در باره چرایی افزایش جمعیت صحبت کنم. بعد از بیان مقدمات، از اواسط وقت جلسه، پچ پچ ها و پرسش ها شروع شد. اکثر ماماها در مخالفت با سیر کلی مباحث بنده نکاتی را می گفتند. جلسه عملا تبدیل به جلسه محاکمه بنده شد و پاسخگویی به سوالات هم در چنین شرایطی کار سختی می نمود. ولی شکر خدا جلسه بعد از دقایقی شکل منطقی یافت.
فرزند ۶ ساله یکی از ماماها در پایان جلسه دور میز سخنرانی که شلوغ هم بود، آمد و در دستش کیسه نایلونی بود که داخل آن دو تا جوجه رنگی چند روزه جیک جیک می کردند. خطاب به بنده گفت: عمو! موقع آمدن به اینجا آنقدر گریه کردم تا مادرم مجبور شد این جوجه ها را برایم بگیرد. اما من فقط یک جوجه می خواستم، ولی مادرم دو تا گرفت. عمو! می دونی چرا؟! مادرم می گوید: یه دونه بخرم می میره! باید دو تا بگیرم، تا تنها نمانند. آن وقت من تنهایی نمی میرم؟! جلسه  تمام شده بود، مادرش هم همان نزدیکی بود، دیدم یکی از آن ماماهایی بود که خیلی با مطالب بنده هم موافق نبود و در طول سخنان بنده، همه اش مشغول صحبت با بل دستی اش بود.
به پسرش گفتم: چیزی که به من گفتی را یک بار دیگر به مادرت بگو
پسرش گفت: مامان؛ یک داداش می خوام و یک خواهر، تا من هم نمیرم!
گفتم: حالا همه حرفهای بنده به کنار، به همین حرف فرزندت گوش بسپار، پیام بنده به این جلسه همان پیامی است که فرزندتان دادند. از این جلسه، خودم خیلی یاد گرفتم.
تجربه چهارم؛ تک فرزندی که از پدر و مادرش گله داشت.
یک تجربه شبیه به تجربه سوم هم از دانشگاه علوم پزشکی لرستان دارم. آنجا برای برگزاری کرسی آزاد اندیشی رفته بودم. دانشجویان مخالف و موافق جمعیت در باره فرزندآوری دیدگاه های خود را مطرح می کردند و من هم وسط آن ها بودم، تعداد مخالفان جلسه بیش از سه برابر موافقان بودند، دانشجویی که به دلایل مختلف از جمله گرانی ها، بیکاری و نگرانی نسبت به آینده، مخالف افزایش جمعیت و فرزندآوری صحبت می کرد، ناگهان وسط سخنان خود نتوانست اشک هایش را کنترل کند و گفت: علیرغم مخالفتم با افزایش جمعیت، از اینکه تک فرزندم، پدر و مادرم را نخواهم بخشید. البته آنها را خیلی دوست دارم و از رفاه بالایی هم برخوردارم، ولی من دوست داشتم حداقل یک خواهر داشته باشم و با او درد دل کنم. آن روز هم بهترین نتیجه و موثرترین پیام جلسه ما به نام این جوان دانشجو ثبت و ضبط گردید.
مخلص کلام اینکه؛ اگر ما در جهاد تبیین خانواده و جمعیت جوان به درستی، موضوع را برای مردم جا بیآندازیم و گره های فکری و ذهنی را باز کنیم، مردم خودشان، به حل مشکلات و آینده امیدآفرین کشور کمک خواهند کرد.

این مطالب را نیز ببینید!

آیا فرار از تله جمعیتی امکان پذیر است؟(گفت و گوی جدید، اسفند ۱۴۰۳)

در سومین شماره نشریه الکترونیکی طبیبانه گفت و گوی تحلیلی دکترخلیل علی محمدزاده استاد دانشگاه، ...